تبليغاتX
مرد گریه های من


مرد گریه های من

 

 

 

این بار مطمئنم و دل دل نمی کنم     من احمقم که دست تورا ول نمی کنم

 

 

 

 

خیال کردم نمی تونه

دل من رو بلرزونه

فقط می تونه با حرفاش

منو بیخود بخندونه

خیال کردم که یه سوژه س

واسه اوقات بیکاری

بزن بشکن،بزن در رو

شبیه مردم آزاری

یهو چی شد که دل بستم

منی که اینهمه سردم

شبیه روز روشن بود

یهو چی شد گمش کردم!

هنوزم باورش سخته

هنوزم بالشم خیسه

هنوز شک دارم این آدم

فرشته س یا که ابلیسه

مگه میشه،مگه میشه

کسی که رفته برگرده؟؟؟

ببین چشمای معمولیش

چه جوری عاشقم کرده!!!

 

       " منصوره لمسو "

 

 

 

و یک ترانه از آلبوم بی خوابی سعید شهروز

 

 

چیزی نمی تونم بگم

قراره از من بگذری

چیزی نگو می فهممت

باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره

تا من فراموشت کنم

تا با یه دریا تو خودم

خاموش ِ خاموشت کنم

تنهاییامو بعد از این

با قلب کی قسمت کنم؟

واسه فراموش کردنت

باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی

من باید از تو بگذرم

کاری نمی تونم کنم

باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم

تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره

تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره

تا من فراموشت کنم

تا با یه دریا تو خودم

خاموش ِ خاموشت کنم

چند سال از امشب بگذره

با من یکی هم خونه شه

احساس امروزم به تو

تنها یه شب وارونه شه

چیزی نمی تونم بگم!!!

 

 

سلام به همه ی دوستان خوبم

ببخشید که آپ هام همیشه طولانیه. ممنون که ترانه هایی

که میذارم رو میخونید و نظر میدید.

برای یه مدت نمیدونم چند وقته،شاید یه هفته،

یه ماه... سراغ وبلاگم نمیام.

نیاز دارم یه کم تنها باشم. باید به خودم فرصت بدم که

اتفاقای عجیب این مدتو هضم کنم. ولی شماها تنهام نذارین.

منتظر نظراتتون هستم.

دوستون دارم.... یا علی

 

 

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388| ساعت 12:42 PM| توسط سحر| |

    

 

 

    چشم هایم به چشم تو افتاد

                                        و خدا خواست عاشقت بشوم

 

 

 

 

به من گفتی جلو چشمات نباشم

نگو دیره، نگو فرصت ندارم

اگه هیچ کی ندونه تو می دونی

که من چشماتو خیلی دوست دارم

                 ***********

نگو تقدیر تو اینه عزیزم

همیشه بی کس و تنها بمونی

من اینجا نامه بنویسم که شاید

تو اونجا،اون سرِ دنیا بخونی

               ***********

نخوا چشمامو بارونی نبینی

نخوا پشت سرت آبی نریزم

تورو جون چشای نازنینت

نزار یک تارموت کم شه عزیزم

             ***********

برو خوش باش با هرکی که میخوای

برو خوش باش،اما نامه بنویس

تورو تنها نمیزارم اگرچه

واست تنهایی اونقدرام بد نیست

           ***********

اگه یک شب هوای گریه کردی

میون آدمای بی ستاره

فراموشت نشه اینجا یکی هست

که چشماتو هنوزم دوس داره

" این چهار پاره از خاله ی همیشه شاعرم"

*منصوره لمسو*

 

 

از درد من و تو دیگران با خبرند

انگار زمین و آسمان با خبرند

از دید پزشک عاشق هم شده ایم

بیچاره...!!!همه جز خودمان با خبرند

 

 

منتظر نگاه مهربون و نظراتتون هستم

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388| ساعت 0:0 AM| توسط سحر| |

 

 

 

حق نداری که بسوزانی و آتش بزنی      دلم ارث پدرت نیست،خیالت نیست!

 

 

 

 

آپ این بار رو واسه مرد گریه هام می نویسم.این طوری نگام نکن!این مرد خودتی... تویی

که مث سایه پا گذاشتی تو زندگیم و مث سایه داری میری. کاش هیچ وقت نمی اومدی.کاش

می دونستم که چی داری به روز دلم میاری.کاش میدونستی که چقد بهت احتیاج دارم!

نمی تونم باور کنم تموم لحظه ها،دقیقه ها،ثانیه هایی که کنار تو تصور می کردم

یه خواب بود. قلبی که همیشه از اعتماد کردن می ترسید، این بار اعتماد کرد به کسی

که ادعا میکرد.ادعا میکرد که شبها با رویای من میخوابه،با خیال من

بیدار میشه،به عشق من زندگی می کنه.

این چند روز توی تنهایی هام ،تو شبای بی تو،تو روزایی که فقط با گریه گذشت

مدام خاطره هامونو ورق زدم،خاطره هایی که آخرش جور در نمیاد. اومدم که

تو تنها نباشی،که نشکنی،که ...اما همه ی اینها الان  سهم من شده!!! چرا صدام

بهت نمیرسه .دست های من همیشه گرمی دستاتو میخواد. دستامو ساده رها نکن!

من حاضرم بشکنم اما تو بمونی.پس نرو...

 

 

این متنم خودت برام فرستادی ،حالا من تقدیمش میکنم به تو:

 

هرگاه دوستم نداشتی آهسته بگو

تا بدانم

و شعر جدایی را

با خط مرگ بر قلبم بنویس

تا بخوانم

و زمزمه کن

کلمه ی رفتنت را

و پس بزن هرچه بود و هرچه هست

و زیر املای معرفت

خط قرمز بکش

و فراموش کن قلبی برای تو می تپید

و آن گاه

اشک را قربانی کن

تا نوای دلتنگی

از روزنی دیگر بیرون بریزد

هرگاه که می گریم

تورا در اشک هایم می بینم

پس اشک هایم را پاک کن

تا هیچ کس...

تا هیچ کس تورا نبیند

 

********************************

 

 

این هم ترانه ی بشکن از آلبوم  رضا صادقی:

زورکی نخند عزیزم                                     

می دونم اومدی بازی

نمی خوام این آخرین

بازی زندگیم ببازی

خودت و راحت کن و

فک کن که جبران گذشتست

از منم میگذره اما

به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی بشکن

از من ساده چی مونده

قبل تو هرکی بوده

تموم تارو پود سوزونده

توهم از یکی دیگه سوختی

میخوای تلافی باشه

بیا این تو و دل و

باقی احساسی که مونده

دل ما اونقده پاره ست

موندش مرگ دوباره ست

آسمون سینه ی ما

خیلی وقته بی ستاره ست

همینی که باقی مونده

واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن

آخرینشم تو بکّن

نمی خوام بگذره عمری

خسته شی واسه فریبم

یقتو نمی گیره هیچ کس

آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم

مث هرکس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه

به گناه دیگرون مُرد

نفرتت رو از غریبه

سر یک غریب خراب کن

خنده ی کوتاهم ام رو

بیا گریه کن،عذاب کن

مهمم نیست که چه جرمی

یا گناهی این سزاشه

باقیه دلم یه مشت خاک

همینم میخوام نباشه

عقده های یک شکستو

خالی کن سَرِ دل من

دیگه متروک مونده و سرد

خاک پیر ساحل من

از نگاههات خوب می فهمم

که تو فکرت یه فریبه

بازی بسه،پاشو بشکن

من غریب و تو غریبه

 

 

ممنون که این آپ رو تا آخر خوندین. امیدوارم

ارزش خوندن داشته باشن. به خاطر محبتتون ممنون.

برام دعا کنید،انگار خدا گاهی منو فراموش می کنه.

یاحق

نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388| ساعت 1:10 PM| توسط سحر| |

 

 

مردن چقدر حوصله می خواهد!

 

 

 

"مثل سکوت"

 

خواستم بگویمت که...

بی خیال

خواستم بگویمت که...

بی خیال

خواستم بگویمت...

ولی بدان

من هنوز دوست دارمت

چرا؟

من که با تو بوده ام

من که با تو مانده ام

استوار

باورم نمی کنی؟

من ز هرچه بوده ام تهی شدم

تا تو صاحب تمام فقر من شوی

بی نیازیم کجاست؟

بی خیال گشته ای؟

من هنوز عاشقم

من هنوز صادقم

خنده های من کجاست؟

در سراب مانده ای؟

خواستم بگویمت...

بی خیال

عشق حرف تازه ایست.

*****************************

             ....

خیابون خلوته یعنی

تو چتر یادمو بستی

نمی دونم تو این بارون

تو اصلاً یاد کی هستی

داری از یاد من میری

شمارش های معکوسه

یکی هس پشت این دیوار

که رد پاتو می بوسه

به جز من هیچ کسی شاید

قدم هاتو نمی شماره

تو هم مال کسی میشی

که از اسم تو بیزاره

حسودی می کنم هرشب

غرور شیشه ها بودی

چه آسون اشک می ریزی

بدون عینک دودی!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388| ساعت 1:18 PM| توسط سحر| |

 

 

و شهر خیس شد از اشک گاه و بیگاهم    من از اهالی این شهر عذر میخواهم

 

 

و اما بعد....

هرگز برایت شعری نگفتم

این روزها فکر می کنم

چه قدر به تو بدهکارم

اما عزیزم!

با این پستچی های سر به هوا

دل شاعر ـ که شکستنی ست ـ

چگونه در پاکتی

سالم به دست تو خواهد رسید؟؟؟

 

*************************

بی تو اندیشیده ام کمتر به خیلی چیزها

می شوم بی اعتنا دیگر به خیلی چیزها

تا چه پیش آید برای من نمیدانم هنوز...

دوری از تو می شود منجر به خیلی چیزها

غیر معمولی ست رفتار من و شک کرده است

 ـ چند روزی می شود ـ مادر به خیلی چیزها

نامه هایت ،عکس هایت،خاطرات کهنه ات

می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها

هیچ حرفی نیست،دارم کم کم عادت می کنم

من به این افکار زجر آور،به خیلی چیزها

می روم هرچند بعد از تو برایم هیچ چیز...

بعد من اما تو راحت تر به خیلی چیزها...

 (نجمه زارع)

 

 .......................................................

 

باران های موسمی

از همواره خیس ترند

آیا کسی که بالای سرمان می گرید

خداوند نیست!

نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388| ساعت 1:38 PM| توسط سحر| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ